تبليغاتX
شهر سلمان - متن بيانات مقام معظم رهبري پیرامون کازرون

به وبلاگ خبري تحليلي شهر سلمان ، اولين روزنامه ي الكترونيكي شهرستان كازرون خوش آمديد                 ایام سوگواری بانوی دو عالم ، دخت پیامبر خاتم حضرن زهرا (س) بر هم شهریان عزیز تسلیت باد                                 مطالب نویسندگان وبلاگ در خرداد ماه : تمدن شناسی ایرانی و نوآوری / ابراهیم فیاض ، 48 ماه پشت میز شلجمی شورای شهر- قسمت آخر / علی اکبر فرشته حکمت ، بوی عطر خدا / شهید نصرالله ایمانی ، نفقه ی زن / احمد مولایی ، انتفاضه ی استقبال از اولوالامر / یک شهروند کازرونی ، ممقلی از کدام در وارد مجلس می شود ؟ / طنزنویس ، ابراهیم کازرونی / علی بته کن ، شخصیت در کلام سلمان فارسی / محمد حسین مرحمتی زاده ، وضعیت حمل و نقل عمومی در کازرون / امیرخسرو شجاعی ، تداخل برخی پیاده رو ها با خیابان / محمد عباسی ، زیر سقف بازارهای کازرون – 8 / ف . ح ، کازرون و کم آبی ، چرا ؟ / علی اسدزاده                 کابران محترم جهت خواندن آخرین مقالات نویسندگان وبلاگ به ستون سمت چپ مراجعه نمایید                

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين؛ سيّما بقيّةاللَّه فى الارضين.

خداى متعال را سپاسگزارم كه اين توفيق را به اين بنده‏ى حقير عطا فرمود كه در جمع پر شورِ مؤمنِ انقلابىِ مردم كازرون در اين سفر بتوانم شركت كنم. من در واقع به مردم كازرون بدهكار بودم؛ در سفرهاى قبلى در دوران رياست جمهورى به استان فارس، اين توفيق دست نداده بود؛ خدا را سپاسگزارم كه تفضل فرمود و من توانستم از اين شهرى كه از لحاظ سابقه‏ى تاريخى، از لحاظ نشانه‏هاى عميق انقلابى، يكى از درخشانترين شهرهاى فارس، بلكه سراسر كشور محسوب ميشود، ديدار كنم و در جمع شما برادران عزيز، خواهران عزيز شركت كنم. اين جلسه هم بحمداللَّه مالامال است از ذوق و معنويت و روحيه‏ى انقلابى و اعتقاد عميق دينى؛ و اين يكى از تفضلات پروردگار به شما مردم عزيز است كه پاداشى است براى تلاش طولانى مدتِ شما در گذشته‏ى تاريخ در مجاهدت در راه خدا.

كازرون در تاريخ نزديك به دوران معاصر ما، يك شهر شاخص و به‏يادماندنى است. در دوران تجاوز دولت استعمارگر انگليس به خليج فارس، كازرونى‏ها جايگاه بزرگى را در مبارزه به خودشان اختصاص دادند. در دوران نهضت ملى شدنِ نفت، در تبعيت از مرحوم آيت‏اللَّه كاشانى (رضوان اللَّه عليه) اين مردم نقش آفريدند. در پانزدهم خرداد، مردم كازرون جزو مردم شهرهائى بودند كه حضور برجسته و روشنى را از خود نشان دادند. در سال آخر مبارزات و نزديك پيروزى انقلاب هم جوانان كازرونى و مردم مؤمن اين ديار در مقابله‏ى با رژيم طاغوت آن چنان استقامتى، آن چنان قيامى از خود نشان دادند كه در ميان يازده شهرى كه در سرتاسر كشور در آنها حكومت نظامى اعلام شد، يكى شهر كازرون بود؛ اين خيلى اهميت دارد. در همان دوره هم باز كازرون شهدائى را تقديم كرد.

در وادى علم و ادب و تربيتِ انسانهاى برجسته هم تاريخ گذشته‏ى كازرون، تاريخ پر افتخارى است؛ علاوه بر اينكه نسبت سلمان فارسى - چهره‏ى شاخصِ زنده‏ى برجسته‏ى هميشگىِ تاريخ اسلام - اين صحابى بزرگوار به اين منطقه هم خود مايه‏ى افتخار است. البته سلمان فارسى متعلق به همه‏ى ايران است؛ همه‏ى مردم ايران، همه‏ى فارسى‏زبانان، همه‏ى كسانى كه ستايش پيامبر اكرم از مردم فارس، متوجه آنهاست، مفتخر به جناب سلمانند. سلمان متعلق به كشور ماست، متعلق به ملت ماست. مردم كازرون، ولادت او را در ميان خودشان و در اين ناحيه ميدانند؛ مردم اصفهان، نشو و نماى او را در منطقه‏ى اصفهان ميدانند؛ منافاتى هم ندارد. علاوه بر شيراز، علاوه بر استان فارس و شهر كازرون و دشت ارژنه، كه نام مبارك سلمان فارسى را به خودشان متوجه ميكنند و حق هم دارند، و علاوه بر مردم اصفهان كه بر نشو و نماى اين عنصر الهى مدعى‏اند كه در ميان آنها بوده است و حق هم با آنهاست، همه‏ى مردم ايران - از دور و نزديك - مفتخرند به شخصيتى مثل سلمان.

قالوا ابوالصّقر من شيبان قلت لهم‏

كلاّ و لكن لعمرى منه شيبانُ‏

نبايد گفت سلمان فارسى از فارس يا از ايران است، بايد گفت فارس و ايران از سلمان فارسى است. مقام ايمان، مقام معرفت، مقام مجاهدت در راه خدا، پيگيرى براى رسيدن به سرچشمه‏ى زلال حقيقت، آن چنان يك انسانى را بالا ميبرد كه پيغمبر بفرمايد: «سلمان منّا اهل البيت». او را جزو اهل بيت به حساب بياورد؛ و شخصيتهائى مثل جناب ابى‏ذر و عمار و مقداد و ديگر صحابى‏ها در مقام تقويم و مقايسه در رتبه‏هاى بعد از سلمان قرار بگيرند؛ اين براى ما درس است، اين براى جوان ايرانى الگوست؛ يعنى حقيقت را جستن، جستجو كردن، يافتن و بر آن پاى فشردن. اين آن چيزى است كه سلمان را سلمان ميكند؛ همچنانى كه مجاهدت، صفا، پايبندى به عقيده‏ى حقى كه آسان به دست نيامده است، مردم كازرون را به يك مردم نمونه‏اى تبديل ميكند كه ياد مردم كازرون، نام مردم كازرون، نام شهر كازرون در ذهن انسانى كه علاقه‏مند به سرنوشت اين كشور است، همواره ثبت و حك ميشود. اينها شرافتهاى حقيقى است. در مشخص كردن سلسله‏ى ارزشهاى اسلامى، ما روى اين ارزشها تكيه ميكنيم. زن و مرد كازرونى، جوان كازرونى براى اينكه در منطق اسلام جزو اشراف به حساب بيايند و شريف محسوب بشوند، روى اين چيزها بايد تكيه كنند: روى استقامت و ايستادگى و ثبات‏قدم بر آن سخن حقى كه آن را شناخته‏اند و از آن پيروى كرده‏اند و به آن دل بسته‏اند. اين مايه‏ى شرافت است؛ «اشراف امّتى حملة القرآن و اصحاب اللّيل». ديگران صاحبان ثروت را، صاحبان مقام را، اشراف ميدانند. اسلام معيارش براى تعيين شريف، معيار ديگرى است. هركه بيشتر در راه خدا مجاهدت ميكند، هركه بيشتر و عميق‏تر به مبانى الهى دل ميبندد، هركه صادقانه‏تر در اين راه قدم ميگذارد، شرافتش پيش پروردگار بيشتر است. اين شرح اخلاص و ارادت قلبى ما به شما مردم عزيز كازرون كه بدانيد همچنانى كه شما به مسئولين كشور و به اين بنده‏ى حقير اظهار محبت ميكنيد، دل ما هم از محبت شما مردم لبريز و مالامال است.

اشاره كردم به گذشته‏ى غيرتمند انقلابى مردم كازرون. به همين دليل هم مردم كازرون و كلاً به يك معنا استان فارس، از نظر رژيم طاغوت يك استان مطلوب نبود؛ يك استان مغضوب به حساب مى‏آمد. نگاه كنيد به شيراز و ببينيد تلاش فرهنگ‏سازى‏هاى طاغوتى را، تلاش استحاله را در آن دوره‏ى طاغوت. اين را مقايسه كنيد با فعاليتهائى كه يك دولت بايد براى يك استانى مثل استان فارس انجام بدهد؛ از لحاظ عمرانى و آبادانى. مى‏بينيد كه در رژيم طاغوت كأنه براى آبادانى اين استان و ساخت زيربناهاى لازم براى رشد اين استان، توجهى نشده است. راه‏هاى استان مشكل دارند؛ آب استان مشكل داشته است، سدبندى، راه‏سازى، ايجاد صنايع بزرگ در سرتاسر اين استان مورد غفلت قرار گرفته است. استانى در قلب كشور و با اين عظمت تاريخى، از لحاظ راه‏هاى مواصلاتى و ارتباطى جزو استانهاى عقب‏افتاده محسوب ميشده است؛ نميخواستند. نگاه به اين استان و به طور كلى به مسائل كشور در دوران حاكميت طاغوت، نگاه دلسوزانه، علاج‏جويانه و معطوف به رفع مشكلات نبود. نگاه، نگاه ديگرى بود؛ با محاسبات ديگرى بود.

شما ببينيد آن روزى كه راه‏آهن به اين كشور آمد، آنچه كه در وهله‏ى اول به ذهن هر كسى ميرسيد، اين بود كه مركز كشور را از راه اين استانهاى مركزى - يعنى اصفهان و فارس - به خليج فارس متصل كنند؛ اين طبيعى‏ترين كارى بود كه در اين كشور ممكن بود انجام بگيرد. اينها اين كار را نكردند. آن نويسنده‏ى سياسى انگليسى كه خودش سياستمدار است - وابسته‏ى به همان دستگاه استعمارى خائنِ به منافع اين كشور - در كتابى كه نوشته - كه ترجمه شده به فارسى - به نام «ايران و قضيه‏ى ايران»، اعتراف ميكند كه راه‏آهن ايران بايد از تهران مى‏آمد، از مركز كشور - از استان اصفهان، از استان فارس - عبور ميكرد، ميرفت تا ميرسيد به خليج فارس؛ اما اين كار انجام نگرفت. راه‏آهن ايران را در دوران طاغوت، در دوران رضاخان، با محاسبه‏ى منافع قدرتهائى كه دشمنان بزرگ اين كشور محسوب ميشدند - يعنى انگليس و روسِ آن روز - كشيدند، اسمش را هم گذاشتند راه‏آهن سراسرى! دروغ محض؛ كدام سراسرى؟ براى اينكه جبهه‏ى آن روزِ متفقِ جنگ - يعنى انگليس و روس - بتوانند در دو طرف كشور ما سلاح و مهمات منتقل كنند، از نفت كشور بتوانند استفاده كنند، آمدند از بخشى از خليج فارس، آن هم با يك فاصله‏اى، راه‏آهنى كشيدند به تهران؛ از آنجا هم به بخشى از درياى خزر، براى اينكه قشون روس و قشون انگليس بتوانند به همديگر متصل شوند و سلاح و تجهيزات و امكانات منتقل كنند و نفت ايران را بردارند ببرند هرجائى كه ميخواهند، مصرف كنند. يعنى سياست حاكم بر يك عمل عمرانى در كشور كه عبارت است از ساخت خط آهن اينقدر تحت تأثير سياستهاى استعمارى و نفوذ بيگانگان در كشور انجام ميگرفت. آن وقت نتيجه اين ميشود كه شيراز در قلب كشور راه‏آهن ندارد. البته به فضل الهى، به توفيق الهى، اولاً در اين سالهاى دوران انقلاب از لحاظ راه‏هاى مواصلاتى در اين استان كارهاى خوبى انجام گرفته؛ ثانياً همين خط آهن و همين راه‏هاى متصل‏كننده‏ى اين منطقه به مناطق آب و مناطق ديگر كشور، به لطف الهى، به حول و قوه‏ى الهى، به دست جمهورى اسلامى انجام خواهد گرفت؛ اين كار خواهد شد. اين حقِ استان فارس است و بايد انجام بگيرد. در همه‏ى زمينه‏ها، بخصوص در سالهاى اخير بحمداللَّه كارهاى خوبى انجام گرفته است؛ در زمينه‏ى صنايع، صنايع بزرگ، سدسازى و غيره. و اين رشته‏ى كار خدمات توليدى براى اين استان، مثل بقيه‏ى استانها، آنچنانى كه شايسته‏ى آنهاست و حق آنهاست، به وسيله‏ى دولتها بايد انجام بگيرد و به توفيق الهى ان‏شاءاللَّه انجام خواهد گرفت.

ملت ايران وجود خود را، هستى خود را در راه رسيدن به اين آرمان بزرگ به ميدان آورد. در حقيقت ملت ايران در دوران انقلاب اسلامى احساس هويت كرد. آنچه كه دشمنان، دشمنان بنيانى اين ملت هميشه ميخواسته‏اند و دنبال ميكرده‏اند، اين بوده است كه از اين ملت سلب هويت كنند. وقتى يك ملتى احساس شخصيت نكرد، احساس هويت نكرد، راحت‏تر زير بار ميرود؛ گذشته‏ى او را انكار ميكنند، امكانات او را انكار ميكنند، قدرتهاى درونى و ذاتى او را انكار ميكنند، براى اينكه بتوانند براحتى آن ملت را، آن كشور را در مشت بگيرند. اين كارى بود كه در دوران استحاله‏ى فرهنگى، يعنى دوران منحوس پهلوى، در اين كشور با شدت ادامه پيدا كرد و روز به روز در آن سالها تقويت شد.

جمهورى اسلامى، جهت را صد و هشتاد درجه تغيير داد. ملت ايران احساس هويت ميكند؛ هويت اسلامى كه هويت ايرانى هم نشأت‏گرفته‏ى از همين هويت اسلامى است. احساس ميكند كه ايران اسلامى همان هويت گمشده‏اى است كه بايستى اين ملت دوباره آن را به دست بياورد و بر اساس او، آرمانهاى خود را معين و برنامه‏ريزى كند و تلاش و مجاهدت خود را شكل دهد. اين كارى است كه ملت ما بخوبى انجام داده است و دارد انجام ميدهد. من اين آيه‏هاى يأسى را كه بعضى پى در پى تكرار ميكنند، مطلقاً قبول ندارم و آنها را انكار ميكنم. من با اطلاع از مسائل گوناگون كشور بزرگ و ملت عظيم‏الشّأنمان بالعيان مى‏بينم كه اين ملت و جوانان اين ملت با گذشت زمان و تقريباً سه دهه از آغاز پيروزى انقلاب، نسبت به مبانى انقلاب عميق‏تر، پخته‏تر و مجرب‏تر شده‏اند.

شور انقلابى مثل يك شعله‏اى است كه بلند ميشود، ممكن است اين شعله فرو بنشيند؛ اما آن هيزمهاى محكمى كه با اين شعله توانسته است آتش بگيرد و خود را به سمت مشتعل شدن و برافروخته شدن و گداخته شدن پيش ببرد، تأثيرشان از آن شعله بيشتر است. شعله فرو مى‏نشيند، اما آتشهاى ماندگار - كه بركت هم از آن آتشهاى ماندگار براى يك ملت به وجود مى‏آيد - روز به روز بيشتر ميشود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 15:13  توسط سرویس خبری  |